Monday, July 18, 2011

"Lexical Transposition"

by Ali Ettehad
On the photographic works of Alireza Fani, Contemporary practices VII, 2010


Open publication - Free publishing - More ali ettehad



جابجایی واژگانی
درباره ی آثار علیرضا فانی
علی اتحاد

بر اساس سازوکار ناخودآگاه، گاه خاطره ای تلخ خود را پنهان می کند و -بنا به تعریف فرویدی- جایش را به «خاطره ای پنهانگر» می دهد که گرچه از تلخکامی خاطره ی نخستین بی بهره است لیکن با تارهای ناگسستنی و البته پنهانی خود را به روایت رنج آور اولیه مرتبط می سازد. خاطراتی از این دست گره هایی را پنهان می کنند که غالباً ناخودآگاه فرد را می آزرد و فرد نمی خواهد و یا نمی تواند وقوع آن ها را باور کند. مجموعه آثار علیرضا فانی غالباً از تصاویری ساخته شده اند که در آن زنانی در فضایی باز ایستاده اند و چیزی عجیب، نابجا و دور از ذهن در برابر و یا بر فراز آنان قرار گرفته است. این اشیا گاه تکه های استخوان اند و گاه شاخ حیوان و گاه ماهی های مرده و زخمی. هنرمند در استیتمنت
مجموعه ی «درپی وهم» شرح می دهد که کودکی اش را گاه در مزرعه ی پدری سپری کرده و گاه در شهر و این روزها خاطرات بسیاری از روزگار کودکی و مزرعه ی پدری به سراغش می آیند و وارد آثارش می شوند. ماهی های رودخانه، استخوان های مانده از غذایی که مادر پخته است و ... . استخوان ها، اجساد ماهیان و شاخ ها یا زنان درون تصاویر را احاطه کرده اند و یا خود به جای اعضا غالباً جنسی- آنان می نشینند. چرا این خاطرات چنین پررنگ شده اند؟ آیا این خاطرات، خاطرات پنهانگری نیستند که خود به جای چیزی دیگر نشسته اند- چیزی که به مراتبط تلخ تر و سهمگین تر است؟ اگر این فرض را بپذیریم آن گاه حضور زنان آن هم با ظاهری چنین شاعرانه معناهای تازه ای پیدا خواهد کرد. استخوانی عظیم به جای سینه های زن نشسته و تلی از استخوان ها چون تاج خار مسیح جلجتا گرد سر زن حلقه زده اند (شاهد- از مجموعه ی اشیا به یاد مانده). ماهی شکم دریده ای بر بدن پوشیده ی زنی نشسته و خود را به جای عضو جنسی زن جا می زند و در پس زمینه زنی در حجاب کامل در میانه ی خیابان لحظه ای تامل کرده و به این سو نگاه می کند (تسلیم شده- از مجموعه ی تهران هشتاد و هشت). با خواندن استیتمنت مجموعه آثار فانی در می یابیم که او به عنوان هنرمند و در سطح خودآگاهانه همراه در جستجوی راهی برای ارائه ی روایت زندگی فردی است اما همین ایده با تبدیل شدن به آثار عکاسانه بدل به بازتاب شرایط اجتماعی بافتار هنرمند می شوند و مولفه هایی از تجربه ی آسیب زای [تروماتیک] اجتماعی این بافتار، در سازکاری ناخودآگاه خود را به عناصر برسازنده ی خاطرات کودکی او ترجمه می کنند.
اگر در مجموعه های پیشین فانی این اشارات معناهایی مبهم و انتزاعی از رنج ارائه می کرد لیکن مجموعه تازه ی هنرمند تهران هشتاد و هشت- چه به لحاظ ساختار بصری و چه از جهت انتخاب نام آن که مولفه های زمان-مکانی خاصی را پیش می کشد بیش از پیش حقیقی و غیر انتزاعی است. گرچه همچنان «خاطرات پنهانگر» تلاش شان را برای نهان ساختن خاطره ی رنج آور ادامه می دهند لیکن ابعاد این رنج آن چنان وسیع است که پنهان ساختن آن ممکن نمی نماید.
اگر شخصیت های مجموعه های پیشین هنرمند، تک افتاده در بیابان های بی نام و نشان و با هاله ی استخوان برگرد سر به نمایش در می آمدند؛
«تهران هشتاد و هشت» شخصیت هایش را میان خیابان و در معرض دید همگان قرار داده و این درست همان ویژگی ای است که شهر تهران و سال هشتاد و هشت خورشید آن را تجربه کرده است. و قطعاً هموطنان فانی به واسطه ی تجربه ی زیسته در بستر سیاسی-اجتماعی ایران و نیز به واسطه ی تجربه ی قرن ها ادبیات استعاری فارسی به سادگی خواهند توانست این رمزها را گشوده و ماهیان و استخوان های تصاویر هنرمند را از آن خود کنند. نقاط مشترک دستگاه زیبایی شناسی فانی با سازوکار ادبیات کلاسیک ایران این چنین خود را آشکار می سازد. از قرن دهم میلادی شاعران ایرانی به واسطه ی فشارهای بی حد دستگاه حکومتی، به استفاده از دایره ی واژگانی ای روی آوردند که هر یک از واژگان آن روزگاری معنایی دیگر می داد و پس از ورودشان به شعر کلاسیک فارسی مخاطبان آرام آرام آموختند آن واژگان را به مثابه رمزگان ادبی در نظر گرفته و در مسیر خوانش اثر آن ها را رمز گشایی کنند. بدین ترتیب با گذشت چندین سده این جابجایی واژگانی خود بدل به سنتی ادبی شد و مخاطبان ادبیات فارسی تا به امروز از نحوه ی برگردان ذهنی این واژگان آگاه اند. نظر به این الگوی کلاسیک آثار فانی رمزگان تازه ای برای مرور تاریخ روزگارش برمی گزیند. رمزگانی که در تاریخ زندگی فردی وی و در خاطرات کودکی اش حضور داشته و امروز می توانند خود را به جای خاطرات معاصر هنرمند بنشاند.

No comments:

Post a Comment