Monday, July 18, 2011

The wounds are deadly

by Ali Ettehad
The Daily Statr, 14 February 2011, a review on Nikoo Tarkhani's solo exhibition at Silk Road gallery



Open publication - Free publishing - More ali ettehad



زخم های جانکاه
نسخه ی فارسی یادداشت دیلی استار
علی اتحاد


نمایشگاه انفرادی نیکو ترخانی شامل مجموعه ی یازده سلف پرتره و یک ویدئو بود. نقاشی های نیکو چهره و پیکره ی هنرمند را در میان نقش مایه های گل آجینی به تصویر می کشید که در هر تصویر پرنده های کوچکی گوشه ای از بدن را زخمی کرده و یا رگی را بیرون می کشند. اما این پرندگان و گل ها از کجا می آیند؟ گل و مرغ نقش مایه آشنای نقاشی سنتی ایران است که از چهار قرن پیش تا کنون به شکلی مداوم در بر دارنده ی مفاهیمی چون اهلیت، آرامش و رهایی است. اما این نقش مایه ها در مجموعه ی «دیدن زخم هایم بهایی دارد» خود در مقام استعاره ای از مسئله ی سنت نشسته اند. هنرمند که در عصر معاصر خود برخاسته از کانتکستی سنتی است بخش هایی از سنت را هدف قرار داده است که گرچه دور نمای زیبایی دارند لیکن ضربه های مهلکی بر پیکر هویت فردی مردمان اش می زند؛ ضربه هایی که به واسطه ی تجربه ی زندگی با مسئله ی سنت خود را آشکار می سازند.
در روایت داستان فیلم خیابان الم نوشته و ساخته ی وس کریون شخصیت هولناکی به بننده معرفی می شود که از هراس تغذیه می کند، نیرومند می شود و توان آن را می یابد تا فرد ترسیده را به کام مرگ بکشاند. در این قصه مسئله ی «پارتیسیپیشن» سبب رخ دادن کنش آنتاگونیست می شود؛ ترسی که در لحظه ای خاص به وجود می آید و پس از آن آنتاگنیست داستان از آن نیرو گرفته و آن ترس را صد چندان می کند. ایده ی مجموعه ی «دیدن زخم هایم بهایی دارد» نیز از قانونی مشابه بهره دارد. فردی که موافقت خود را با اجرای سنت و یا ادامه ی حیات در چهارچوب سنت اعلام می کند خود سبب می شود تا ماشین عظیم سنت با تک تک چرخدنده های دوست داشتنی و یا کشنده اش به راه بیافتد. تصویر هنرمند درون قاب نقاشی ها در برابر کنش خونین مرغان کوچک منفعل است و گویی با بی اعتنایی خود را برای قربانی شدن آماده می کند. چنین بی تفاوتی ای از یک سو و اعمال خشونت از سوی رام ترین عناصر دیداری نقاشی سنتی ایران از سوی دیگر حساسیت ویژه ای را در مخاطب هم وطن نیکو ترخانی تحریک می کند. مخاطبان هم وطن هنرمند هر یک بارها و بارها در مواجهه با مسئله ای سنتی، سنت را مقدم شمرده و پا بر حقوق فردی شان گذارده اند. اما وقتی کنشی زیسته از این دست به شکل یک شمایل در برابرشان قرار می گیرد به سختی آن را تاب می آورند.
در سوی دیگر نمایشگاه ویدئویی با نام «متامورفوز» به نمایش در آمده بود. این ویدئو که قسمت نخست از مجموعه ی غزل غزل ها اثر نیکو ترخانی است. کلوز آپی از هنرمند با موهای بلند مشکی به نمایش می گذاشت. هنرمند چشم به دوربین دوخته و پوست براق صورت اش را آرام آرام می کند و جدا می کند. آرام آرام از زیر پوست رگه های خون و پوست تازه ای خود را نشان می دهد. ویدئو را صدای نفس های هنرمند و فضاسازی های شنیداری همراهی می کند. هنرمند در برابر دوربین و طی یک پرفورمنس ضبط شده صورت خود را می خراشد و رگه های خون به جای می گذارد و در پایان با چندین دقیقه خیره ماندن به دوربین قطره اشکی از گوشه ی چشم اش به راه می افتد و با چکیدن قطره اشک از صورت هنرمند ویدئو-پرفورمنس به پایان می رسد. «متامورفوز» ایده ای برای رهایی از شرایطی است که نقاشی ها به تصویر کشیده اند. زن پوست براق و عروسکی اش را با ناخن های خود و با درد بسیار می کند تا پوستی تازه و حقیقی بر جای آن بروید. زن درون ویدئو ترجیح می دهد به جای انفعال در برابر زخم هایی که بر تن او وارد می شوند؛ زخم هایی که او را نمی کشند، چیزی را عوض نمی کنند و تنها برای یادآوری خونی بر تن او می نشانند، ترجیح می دهد کار را تمام کند و خود دست به کار می شود. بدین ترتیب قالب پیشین شکسته می شود، می ریزد و انسان تازه ای از آن سر بر می آورد؛ انسانی که قطعاً با نخستین پارتیسیپیشن اش در آیین قربانی پرندگان تازه ای به سویش پرواز خواهند کرد و برای رهایی از آن ناچار است باری دیگر پوست بیاندازد و دگردیسی تازه ای را از سر بگذراند.
دوره ی کاری نیکو ترخانی چه در «دیدن زخم هایم بهایی دارد» و چه در مجموعه ی پیشین اش «این یک زن نیست» از سه ویژگی مشترک برخوردار است. نخست آن که تمامی این آثار عناصری از حافظه ی جمعی را به کار گرفته و با نشاندن آن در جایگاهی تازه معناهایش را دچار تحول می کنند و از این طریق مخاطب را غافلگیر می سازند. دوم آن که همه ی این آثار با ایده ای تنانه درگیرند؛ بدن های عریان در «این یک زن نیست» و بدن های زخم خورده و نیمه پوشیده در «دیدن زخم هایم بهایی دارد». سومین ویژگی مشترک خصلت اتوبیوگرافیکال آثار است. نیکو ترخانی چه در دوره ی آثار نقاشی اش و چه در ویدئو ها و آثار دیجیتال تجربه فردی را به عنوان نمونه ای آزمایشگاهی از تجربه ی اجتماعی در معرض دید مخاطبان قرار می دهد. کاشی های آبی مجموعه ی پیشین هنرمند نه تنها خاطره ی بناهای کهن ایرانی را تجدید می کند بلکه خاطراتی خصوصی را از زندگی هنرمند هدف قرار می دهد؛ دیوار بیمارستان هایی که ترخانی به عنوان دانشجوی پزشکی در آن ها کار کرده و کاشی های حمام خانه ی کودکی هنرمند، جایی که سال ها عریانی او را شاهد بودند. در مجموعه ی تازه نیز هر یک از زخم ها همسنگ تجربه ای است که هنرمند به واسطه ی مواجهه با مسئله ی سنت تحمل کرده است. بدین ترتیب ترخانی طی دوره ی کاری اش کد های مشترکی را به کار می گیرد که معناهایی چندگانه و شناور دارند.

No comments:

Post a Comment